خطر در كمين زاگرس
خطر در كمين زاگرس
اولين بار بود كه از مشهد به سمت مرزهای شرقي می رفتم، ساعت 12نيمه شب بود پس از عبور از منطقه ی كوهستانی مرزداران(مزداوند) در تاريكی شب متوجه ی تپه های شنی كوچكی در اطراف جاده شدم، هوا تاريك بود و بوی سپندهای تازه گل داده ی دشت سرخس در اتوبوس پيچيده بود كه هر ازگاهی با وزش باد ملايم بيابان بوی گاز هم احساس مي كرديم.
پس از مدتی ماندن در سرخس براه افتادم كه به مشهد برگردم، بيش از يك ساعت با اتوبوس در راه بوديم كه بوی گاز مرا متوجه رسيدن به منطقه ی گنبدلی كرد از شيشه ی كناري بيرون را نگاه كردم جز بيابانی خشك و بی آب و علف چيزي نديدم باد بوته های خشك سپندهای بيابان را با خود مي برد، چشمم به تپه های شنی افتاد كه اينبار بر خلاف زمان رفتن به سرخس در روشنايی ظهر دوم شهريور به خوبی پيدا بود افرادی را در كنار تپه ها ديدم بيشتر دقت كردم، بله آنها تپه نبودند!!! بلكه خانه های مردم دوست داشتنی گنبدلی سرخس بودند كه روستايشان در مسير وزش بادهای دشت سرخس قرار داشت ولي من در شب به علت به ظاهر قطع برق در شب آنها را به صورت تپه ديده بودم، خانه هايی كه می شد به راحتی از بالای شنها به پشت بام آنها رسيد.
سال 1380ازمردم سرخس شنيده بودم كه در سه چهار سال اخير شن ها مهمان كوچه پس كوچه های بيشتر نقاط آن منطقه شده است، در زمستان90 با بارش كم در نيمه ی جنوبی زاگرس و بادهای پر غبار اسفند ماه در غرب و جنوب كشور ياد حرفها و درد و دل مردم شيرين زبان سرخس افتادم.
نگران زاگرس شدم!خشكی درياچه ی اروميه نابودی جنگلهای كهن بلوط در زاگرس به بهانه های مختلف آيا مارا بيش از پيش ميزبان ريز گردها و صد البته شن های حريص بيابان خواهد كرد؟
ضمن ادای احترام به همه ی بازديدكنندگان محترم، به اطلاع می رساند نظرات حاوی هرگونه تبليغ نمايش داده نمی شود. باتشكر از حضور سبزتان.